عشق من


 لحظه ای از یاد نروی و دمی بیرون نرود .

از غم تو من تو راتا اوج قله های مهر بالا بردم و بر اوج

 کشاندم  . 

 من تو را در اوج کشور عشق خویش پادشاه

 کردم وبر تخت نشاندم وتورا در قصر طلایی رویا هایم

تاج گذاری کرده ام تا پادشاه مطلق قلبم باشی .

عشق من با توام بی من مباش هرگزپادشه قلبم 

  قلبم را از هم مپاش  هرگز ………….

/ 27 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حمید زبردست

[قلب][ماچ][لبخند][گل]همیشه حرف دلم را دقیق می دانی و آخرین غزلم را چه خوب می خوانی تمام حجم نگاهت پر از تمنا بود برای آن که بگویی هنوز می مانی[گل][گل][ماچ]

نازیلا

سلام گلم چطوری؟ وبلاگت خیلی نازه[پلک]

حمید زبردست

[گل]دلتنگ تو امروزشدم تا فردا فردا شد و باز هم تو گفتی فردا امروز دلم مانده و یک دنیا حرف یک هیچ به نفع دل تو تا فردا[گل]

مینا

ممنون از حضور مهربونت[گل][گل] وب قشنگی داری[قلب] بازم بهم سربزن[گل]

محمد

سلام به فا ئزه عزیز شهادت شیر مرد جهان را به شما تسلیت میگم وب بروز شد منتظرم

محمود علیزاده

[خنده][خنده][خنده] خودم اصلا متوجه این قذیه نشدم. الان که گفتین حسابی خندیدم و از بقیه ی دوستانی که شاید به منظور گرفتن خجالت کشیدم[خجالت]

ابوذر اکبری

به نام آنی که از این قصه دور نیست به نام خـدائی که لبخند و شادی آفرید با یادِ شاده ی هستی بخش جاوید با یادِ تـو آغاز می کنم به نام مُلکی که کرانش بی کران عشقش پایا و مانا لطفش سراسر مهر و راستی از پارس تا ارس همچو خوری پر شور و نور و داغ با نام ایـــــران نکته آغاز می کنم سبزتر از لبخند شاد چون بـاران چون تـرانه نغز و چون شکفتن آسان چون شنیده پنهان پر طراوت با جـان من ز تـو می خوانم ای هماره ایــران نامت آوای گران بام تاریخ بشکوه سرفرازی همه عمر بوم جاویدِ چو کوه غاصبان می دانند عمر بد کوتاه است قیمتی نیست به خان کوته و بی جاه است دل تن داده به خاک چون نمیرد ایــران این همه لاله فُتاد پای این عشق بمان پای این آبادی تا به آن آزادی تا تو

ترنم

سلام.من آپ کردم. حتمن بیا.خواهش میکنم.