داستان تکه آجر

                

روزی مردی ثروتمند در اتومبیل جدید و گران قیمت خود با سرعت فراوان از خیابان کم رفت و آمدی می گذشت. ناگهان از بین دو اتومبیل پارک شده در کنار خیابان یک پسر بچه پاره آجری به سمت او پرتاب کرد.
پاره آجر به اتومبیل او برخورد کرد . مرد پایش را روی ترمز گذاشت و سریع پیاده شد و دید که اتومبیلش صدمه زیادی دیده است. به طرف پسرک رفت تا او را به سختی تنبیه کند. پسرک گریان با تلاش فراوان بالاخره توانست توجه مرد را به سمت پیاده رو، جایی که برادر فلجش از روی صندلی چرخدار به زمین افتاده بود جلب کند.
پسرک گفت:"اینجا خیابان خلوتی است و به ندرت کسی از آن عبور می کند. هر چه منتظر ایستادم و از رانندگان کمک خواستم کسی توجه نکرد. برادر بزرگم از روی صندلی چرخدارش به زمین افتاده و من زور کافی برای بلند کردنش ندارم. "برای اینکه شما را متوقف کتم ناچار شدم از این پاره آجر استفاده کنم ".
مرد متاثر شد و به فکر فرو رفت.... برادر پسرک را روی صندلی اش نشاند، سوار ماشینش شد و به راه افتاد .... در زندگی چنان با سرعت حرکت نکنید که دیگران مجبور شوند برای جلب توجه شما پاره آجر به طرفتان پرتاب کنند! خدا در روح ما زمزمه می کند و با قلب ما حرف می زند. اما بعضی اوقات زمانی که ما وقت نداریم گوش کنیم، او مجبور می شود پاره آجری به سمت ما پرتاب کند. این انتخاب خودمان است که گوش کنیم یا نه!

 

 

/ 20 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محمد Mohammad

سلاااااااااااااام خوبی دوست روزهای تنهائی و دلتنگی های من تو دنیای مجازی؟؟ روز 4 شنبه 4 آذر ماه با هوای خنک پائیزی در این صبح زود برایت آرزوی بهترین ها رو دارم آه... آه... دلم از گناه سير نمي شود...چرا؟ من به ياد او نمي خوابم! من براي ديدن او تا ابد بيدارم...! ===================== شهادت امام محمد باقر (ع) را تسلیت و تعزیت عرض مینمایم و امیدوارم مارا مورد لطف و عنایت خودش قرار بدهد (امین یا رب العالمین) مثل همیشه زحمت بکشید و سری به کلبه منم بزنید چون هم آپیدم و خداحافظی کردم ممنون ازحضور گرم و با احساستون همراه با نظرات دلگرم کنندتون شاداب باش که شادابی حق توست[قلب][گل]

سیاوش

سلام وب خوبی داری خوشحال میشوم به وب من سر بزنی موفق باشی

فریده جلیلوند

دوست عزیز و گرامی خسته نباشید . امروز با بلاگی اشنا شدم که از خون گرم و جاری در بدنهای ما صحبت میکند لطفا ادرس بلاگ را لینک کنید http://mehrabanaan.persianblog.ir/ سرطان و بخش 9 بیمارستان نفت تهران سپاسگزارم فریده جلیلوند

حقدوست

[لبخند][قلب][گل][گل][لبخند][قلب][گل][گل] [لبخند][قلب][گل][گل][لبخند][قلب][گل][گل] دوست عزیز؛ سلام [گل][قلب]باتبریک عیدقربان، امیدوارم از برکات روز«عرفه»و«عید قربان»بهره‌مندشوید[قلب][گل] با مطالب جديد؛ «'عرفه'و'عید قربان'را دریابید»(همراه متن تمام دعاهای شب و روزعرفه)[گل] [گل] «کودک یک دست و قهرمانی جودو» [گل] [گل] «تسلیت شهادت امام باقر(ع) و مناظره امام باقر(ع) با عالم نصرانی» [گل] [گل] «احادیث بسیار زیبای هفته پنجاه و چهارم» [گل] [گل] در خدمت شما عزیز هستم. [لبخند][قلب][گل][گل][لبخند][قلب][گل][گل] توصیه می‌کنم قبل از نظر دادن، حتما مطالب را بخوانید، مفید خواهد بود. [لبخند][قلب][گل][گل][لبخند][قلب][گل][گل]

مازیار پاک سرشت

دوست عزیز سلام امیدوارم حالت خوب باشد خوشحال می شوم به وبلاگ من سر بزنی ونظرت را درباره مطالبم بنویسی اگر دوست داشتی وبلاگمو را لینک کن واگر دوست داشتی من هم همین کار را بکنم پیروز باشی

حامد

سلام خیلی قشنگ بود عزیزم . کم پیدایی ؟ نیستی ؟ یادی از ما نمی کنی ؟ عیدت هم مبارک

محسن

سلام خوبی؟ چه خبر؟ یه سری بهم بزن.. شاد باشی[گل]

مرتضی

سلام فائزه جان خوبی؟ خیلی وقت بود که به بلاگت نیومده بودم.دلم تنگ شده بود واسه داستانای بلاگت. خودت خوبی؟خوش می گذره؟ با زحمتای ما؟![نیشخند][گل]