به نام عشق یا بهتر بگویم سرنوشت !!!

منتظرلحظه ای هستم که دستانت را بگیرم در چشمانت

خیره شوم و دوستت دارم را بر لبانم جاری کنم.

 منتظر لحظه ای هستم که در کنارت بنشینم سر روی

 شانه هایت بگذارم از عشق تو از داشتن تو اشک شوق

بریزم.

 منتظر لحظه ای مقدس که تو را در آغوش بگیرم بوسه ای

از سر عشق به تو تقدیم کنم وبا تمام وجود قلبم وعشقم

 را به تو هدیه کنم آری من تو را دوست دارم و عاشقانه تو

را می ستایم.

 

/ 132 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
nsgoolzar

ُُُُُُســــــلام خيلي وقت بود که نبودم ولي برگشتم اگه بياين به وبم متوجه ميشين که چرا نبودم منتظرم........................باي

هادي

وقتی میان نفس و هوس جنگ میشود قلبم به چشم هم زدنی سنگ میشود آقا! ببخش، بس که سرم گرم زندگی است؛ کمتر دلم برای شما تنگ میشود... سلام دوست خوبم ... ببخشيد سر زده وارد شدم .... وبلاگ زيبايي داريد.

الهه

مترسک به گندم گفت : مرا براي ترساندن آفريدن اما من تشنه ي عشق پرنده اي شدم که سهمش از من گرسنگي بود به روزم.

هادي

دوباره هوا سرد می شود،برگ ریزان با همه قشنگی اش دل تنگ می کند آدم را وقتی قرار است کسی بیاید و نمی آید.اگر خدا قول نداده بود به آمدنش که تا بحال بغض هایمان ته کشیده بود در این وانفسای آهن و سنگ. مادرم می گوید خدا همه چیز دارد اما نه،من خدایی دارم که او ندارد،به بنده اش ایمان دارد. سلام صبحتون بخير..

هادي

آقاترین!مراغرق نور کن! مرا قرین منت و لطف حضور کن! وقتی گناه کنج دلم سبز می شود آقا شما شکایت این ناصبور کن! می ترسم از شبی که به دجال رو کنیم آقا تو را قسم به شهیدان ظهور کن!

meisam

ميشه هيچ چي رو نديد فقط نگاه كرد! روزاي مقدس و خوب رو فدا كرد اما عشق فرياد يك درد عميقه دواي عشقو نميشه بي صدا كرد غربت صداي گريم درد بي تو بودنه بي صدا شكستنم صداي شعراي منه مثل خوشبختي تو دوري از من اما هميشه طعم گريه هاي تو تلخيه حرفاي منه من مصيبتو با رفتنت شناختم! به جاي ترانه هام مرثيه ساختم قصه هام غم نامه اي براي تو شد هر كلام من فقط صداي تو شد از منم به من تو نزديكتري اما هميشه سرديه دوريه تو از تن من دور نميشه درد اين فاصله ها منو به فرياد ميكشه توي خرمنه سكوتم شعله هاي آتيشه...

salam

موفق باشی دوست عزیز[ماچ][گل]