ღღღرزღღღ

وَ إِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُــوا الـــذِّکْرَ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَالَمِینَ

 
آپلود

 

آری ... با عشقم به قلم حس می دهم... .

به نام خدا...

شروع می کنم... وای خدای من... از کجا شروع کنم... !

آه... از قلب پر مهرت...

آرام آرام...با هر تپش...احساسم را به قلم می سپارم...!

حال ...!

 نگاه مهربانت...!

نمی توانم!!! آه خدایا در توانم نیست,

به انگشتان بی حسم نیرو ده... با هر احساست قلم را بر روی کاغذ میکشم...!

 مهربانی زیبایت...!

چه زیبا به من امیدمیدهی گلم.........! قلم خود بر روی کاغذ می دَوَد...!

 احساس گرمت!

گرمی اش را حس میکنم... با هر احساس مهربانیت جان دوباره میگیرم و قلم را می دَوانَم...!

 آغوش بازت...!  

با حس گرمی آغوشت قلم از دستانم می افتد,

آرام برش می دارم و این احساس را با تمام وجود می نگارم...!

سالها میگذرد..............................!

نقاشی من هنوز ناتمام است , هر شب به کشیدنش می پردازم,

بی وقفه می کشم... اما پایانی ندارد ...!!!

آری... .

زیبایی تو پایان ناپذیر است...!

نوشته شده در ۱۳٩۱/۳/۱ساعت ۸:۳٦ ‎ق.ظ توسط فائزه نظرات () |

بی تو، من زندگی را، شوق را، بودن را، عشق را، زیبایی را، مهربانی را از یاد می برم،لحظه رفتن من از خاطر تنهایی ، لحظه آمدنم به قلب مهربانت بود،لحظه آمدنم به قلب مهربانت ، لحظه عاشق شدنم بود،عاشق شدم و دل بستم به تو و  آغاز کردم یک راه نفسگیر را،عهد من این بود که با تو بمانم برای همیشه،تو بخواهی یا نخواهی به عشق تو زنده ام تا همیشه،کاش در آغوشت به خوابی روم که دیگر هیچگاه از آن خواب بیدار نشوم.
لحظه مردن من در آغوشت ، لحظه ایست که با دلی عاشق، و در آغوش تو که همه زندگی ام هستی از این دنیا می روم.
این است زندگی من ، تویی بود و نبودم، بهانه ای برای ماندم ، ای عشق جاودانه ام.
لحظه رفتن من از یاد غم ها، لحظه آمدنت بود ، تو که آمدی تنها یک غم در دلم نشست، و آن نیز غم دلتنگی ات بود.
کاش غم دلتنگی نیز در دلم نبود ، کاش در کنارم بودی،تا تنها رویایم نیز حقیقتی بیش نبود .
رویایم را زنده کن ، دلم را از غم در کنار تو نبودن رها کن .
لحظه رفتن من ، لحظه باور عشق تو است ، آغاز مرگ من ، لحظه در آغوش تو مردن است.
تو که آمدی  مرا از سراب تنهایی نجات دادی ، تو آمدی و خون عشق را در رگهای خشکم جاری ساختی،بگذار برایت شعری بخوانم از عشق ، تو گوش کن تا برایت بگویم از سرنوشت.
بگویم که سرنوشت من در قلب تو هست ، زندگی من بسته به بودن تو است.

نوشته شده در ۱۳٩۱/٢/۱ساعت ۱:٤۱ ‎ب.ظ توسط فائزه نظرات () |

رفت تنهایی، آمد جای آن یک عشق آسمانی،شکست شیشه غمها،مگر اینکه این روزها تنها از درد دلتنگی بنالم!
ناله های من نیز همراه با نفسهای دلتنگیست،این حال و هوایی که در من میبینی همیشگیست،همین یک ذره غباری هم که بر روی دلم نشسته از خستگی لحظه های دوریست.
نه در رویاهایم تو را سوار بر اسب سفید میبینم نه مثل پرنده در آسمانها ،
من تو را بی رویا ،همینجادر کنار خودم میبینم، خیلی خوب فهمیده ای که چقدر دوستت دارم من تو را دارم ،فقط تو راتا به حال دیده بودی دیوانه ای همچو من را؟
چند لحظه به وسعت تمام لحظه ها، نگاهت میکنم و همین میشود که من تو را حس میکنم،یک احساس بی پایان که تو را در بر گرفته و درونم را از عطر حضور  عاشقانه ات پر کرده تویی قبله راز و نیازهایم ، دستانت را به من سپرده ای و گرم شده دستهایم...
تو اینجا هستی و من همانجا ، احساس میکنی تپشهای قلب من را؟
یک عمر ، یک دنیا احساس را بر روی دوشم میکشانم تا برسم به جایی که هنوز هم خستگی در تنم نباشد ، آنقدر عاشق باشم که هنوز همه وجودم گرم باشد ، تو در قلبم باشی و  من دیوانه ات باشم.
تا همینجا همین خط،بگذار آخر خطمان را نشانت دهم،آخر خط ما یک نقطه چین است...
میخواهم همه بدانند که عشقمان ابدی است...

نوشته شده در ۱۳٩۱/۱/۱٥ساعت ۱۱:۳۸ ‎ق.ظ توسط فائزه نظرات () |

سال نومی شود.زمین نفسی دوباره می کشد.برگ ها به رنگ در می آیند و گل ها لبخند می زند و پرنده های خسته بر می گردند و دراین رویش دوباره...من...تو...ما...کجا ایستاده اییم.سهم ما چیست؟..نقش ما چیست؟پیوند ما در دوباره شدن با کیست؟زمین سلامت می کنیم و ابرها درودتان باد ،چون همیشه امیدوار برای رسیدن به آرزوهای قشنگ ...


گلها جواب زمین اند به سلام آفتاب، نه زمستانی باش که بلرزانی، نه تابستانی باش که بسوزانی . بهاری باش تا برویانی...

فرا رسیدن نوروز باستانی، یادآور شکوه ایران و یگانه یادگار جمشید جم بر همه ایرانیان پاک پندار، راست گفتار و نیک کردار خجسته باد...

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٢/٢٦ساعت ۱٢:٠۳ ‎ق.ظ توسط فائزه نظرات () |

 

 اینجا خلوتکده دل من است ، برای دلم می نویسم ، آنگاه که حجم خانه ی دلم تنگ می شود ، اینجا خط خطی هائی می کنم تا آرامش یابم ... می نویسم تا بدانی که یادتو در لحظه لحظه من جاریست.
باز هم از دیوارهای فاصله عبور می کنم ودر ژرفای لحظه ی باتوبودن پنهان می شوم، و در آن لحظه ی رویایی اوج، در دریای بی پایان رویایت غرق می شوم، تا خودم را بیابم واز تنهایی لحظه های بی تو رها شوم.....شاید بتوانم به رویای با توبودن برسم!!!
و چه رویای شیرینی است رویای با توبودن، رویایی که دست من را به دستان گرم تو می رساند.

آنگاه من در گرمای رویای تو ذوب می شوم در آن زمان دیگر زبان از سخن گفتن عاجز است.
در این رویای دلنشین تنها دلهای ما هستند که باهم نجوا می کنند، گویی از پیوند دستهای ما روح ما هم به هم پیوند خورده و چه زیباست رویای با توبودن...

گاه یک لبخند اونقدر عمیق میشه که گریه میکنم، گاه یک نغمه اونقدر دست نیافتنی هست که با اون زندگی میکنم، گاه یک نگاه همچین سنگین هست که چشمام رهاش نمیکنند، گاه یک عشق اونقدر ماندگار هست که فراموشش نمیکنم... من یه عاشقم! یه عاشق واقعی, کسی که خودشو به آب و آتیش زد تا تونست نیمه گم شده خودشو پیدا کنه, عشقم واقعیه و بهش کاملا ایمان دارم, افتخار می کنم و دوستش دارم, می پرستمش ،تا آخر دنیا عاشقتم عشق من.....

 

گاهی اوقات آرزو می کنم ای کاش تک پرنده عاشقی بودم که میان صدها هزار پرنده بتوانم به قله بلند سرزمین هستی برسم و پرواز کان نغمه سر دهم که... من شیدای تو وعاشقانه دوستت دارم♥♥♥


 

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٢/٢ساعت ٩:٤۳ ‎ق.ظ توسط فائزه نظرات () |

در هر وجودی گل رزی نهفته است.در بدو تولد ویژگی های خداگونه ای در هریک از ما به ودیعه گذاشته شده که در میان خارهای نواقص و کاستی هایمان رشد میکنند.بسیاری از ما وقتی به خودمان می نگریم فقط خارها و کاستی ها را می بینیم.
در این هنگام دلسردونا امید می شویم وفکر می کنیم هیچ کار خوب و مفیدی از دستمان بر نمی آید.
سپس از آبیاری خوبیهای درونمان دست می کشیم تا این که از بین بروند.و هیچ گاه متوجه قابلیت ها وتوانایی هایمان نمی شویم.بعضی از مردم متوجه رز درونشان نمی شوند و باید دیگران آن را به ایشان نشان دهند.یکی از با ارزشترین هدیه هایی که فرد می تواند بدهد این است که به ورای خارهای دیگران برسد و رزدرونشان را کشف کند.
به دیگران کمک کنید تا باورکنند می توانند بر مشکلات و کاستی هایشان پیروز شوند.اگر رز درون  رابرایشان نمایان کنیم بر مشکلاتشان غلبه کرده و بارها و بارها شکفته خواهند شد...

روز را خورشید میسازد و روزگار را ما

ما را قلب زنده نگه میدارد

و قلب را عشق

پس روزگار را عاشقانه بساز...

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱۱/۱ساعت ٩:٥٠ ‎ق.ظ توسط فائزه نظرات () |

اگه قرار باشه کلمه ها رو از توی دنیا ی من حذف کنن با تموم وجود فریاد می زنم تا دو تا کلمه رو نگه دارم واسه اینکه بازم بتونم بگم دوست دارم.

اگه قرار باشه دست هامو ازم بگیرن با تمام وجود فریاد می زنم تا دست ها مو نگه دارم تا بازم واست بنویسم دوست دارم.

 اگه قرار باشه چشم ها مو ازم بگیرن با تمام وجود فریاد می زنم.

تا چشمامو نگه دارم تا بازم با نگاهم بتونم بگم دوست دارم.

اگه قرار باشه قلبم ازبین بره دیگه فریاد نمی زنم چون می دونم این عشقی که از تو توی قلب من باقی مونده نمیذاره قلبم از بین بره اون موقع است که با خیال راحت میگم دوست دارم...

می گویند: شیشه ها فاقد احساسند، اماوقتی نامت را بر روی شیشه ی بخار زده ی اتاقم نوشتم آرام آرام برایم گریست.

عاشق شدن چیزساده ایست...مهم عاشق ماندن است،بی انتها ...بی زوال ... تا ابد...بی منتها...!

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٠/٢ساعت ۱٢:٥۳ ‎ب.ظ توسط فائزه نظرات () |

 

احـــتــیــآج بــه مــَســتـے نـیــســت،!

یــِکــ اســتــِکــآن چـــآے هـــَم دیـــوآنـــه اَم مــیـــکــُنــَد

وقـــتــے مــیــزبــآن چــِشــمــآن ِ تــُو بــآشــَد

بنام عاشقی که فانوس قلبش طنین عشق می نوازد .
تقدیم به عشقها و آرزوها وامیدها و انتظارها به کسانی که عذاب می کشند و از عذاب عشق لذت می برند .    تقدیم به اشکهای سوزان و خنده های ناپیدا به فنا شده هاوتباه شده ها و سرانجام تقدیم به کسانی که چون اقیانوس ظاهری آرام و باطنی شوریده دارند...
این سو دستها در دست هم است و آن سو عاقبت این عشق ! به راستی آخر این داستان چگونه است ؟
تلخ یا شیرین ؟
 سهم عاشقان جدایی است یا برابر است با تولد زندگی  شان ؟
 چه زیباست لحظه ای که عاشق به سهم خویش رسیده باشدو معشوق نیز به آرزوی خود !
 چه زیباست لحظه ای که سر نوشت  با دسته گلی سرخ به استقبال عاشقان خواهد آمد!
چه تلخ است لحظه  جداییشان و چه غم انگیز است لحظه خداحافظی شان ! این سوی زندگی عاشقان
در تب و تاب یک دیدار می باشد.... 
و آن سوی زندگی یک علامت سوال در آخر قصه عاشق و معشوق  دیده می شود !
آیا عشاق به هم می رسند یا نمی رسند ؟

تو تنها سخن شعر منی ...

نوشته شده در ۱۳٩٠/٩/۱ساعت ۱٢:٠٧ ‎ق.ظ توسط فائزه نظرات () |

 

پنجره های مه گرفته دلتنگی را کنار میزنم و به  آسمان بارانی خیره میشوم  آه باران همان که تجلی هزاران هزار خاطره در روز  عشق است باران؛ من عاشق چک چک قطره های تو هستم من عاشق آن هنگامم که من و معشوقم زیر تو دست در دست هم خیس خیس شویم و در شرشر باران در کوچه پس کوچه های دلتنگی و انتظار قدم بزنیم هرجارویم،معشوقان را بینیم که در کنار دلداده خود از آن روز احساسی غرق در شادیند برای هم از عشق بگوییم و از درد دوری کنیم شکی نیست که آن روز ثانیه ها  زودتر از همیشه درگذرند ومیرویم و میرویم و میرویم،ازآن کوه به این کوه از آن رود به این رود و ما چنان در لذت باهم بودنیم که نمیبینم باران احساسیمان کوله بارش را بست و خورشید تابان آمد آری آن روز یک بار دیگر خاطره ای بانام روز بارانی در دفتر خاطراتم حک شد امروز برایتان تا در توان دارم از باران و عشق دل انگیزش میگویم  به خاطر بسپار زندگی با عشق زیباست  و بی عشق رویاست  و در بهترین جمله زندگی بی عشق حصاری است که غم ها میله های آن حصارند و تو گرفتار آنی من امروز و امشب کوله بار درد را میبندم غرق در شگفتی باران میشوم میروم و پشت پنجره تنهایی ها مینشینم. باران میچکد بر پشت بام خانه باران میچکد بر گلهای زیبای در باغچه حیاطمان و باران میچکدو هزاران هزار درد را میشوید باران بیا و روزگار عاشقانه ما را؛ صحنه یک رنگی صداقت و وفاداری کن باران...

نوشته شده در ۱۳٩٠/۸/۱ساعت ۱٢:۳٥ ‎ب.ظ توسط فائزه نظرات () |

 در عمق قلبم آتشى است

 

قلبى سوزان.

 

در عمق قلبم آرزویى است براى آغاز.

 

من در احساساتم میمیرم.

 

دنیای من در خیال است.

 

من در رویاهایم زندگی می کنم بلى در رویاهایم . . .

 

تو در قلب من هستى

 

تو در وجود منى

 

هر جا که بروم

 

جلوه گرش خواهم بود و خواهم کرد.

 

تورا بى پایان دوست دارم

 

و تا همیشه نگه خواهم داشت حضور سبزت را اى عزیزترینم.

 

همواره در کنارت خواهم ماند . . .

 

مثل بهشت است دیدن چشمهای جادویى تو.

 

بهشت چشمانت مرا به اوج آسمان مى برد.

من عاشق تو هستم

بهترینم

عزیزترینم

نازنینم

مراقب خودت باش . . .

وقتى که لبخندت را میبینم دیوانه وار خوشحال مى شوم.

من صدای قلبت را مى شنوم . . .

من گلها را حس مى کنم

من بارش را حس مى کنم اما . . .

تنها با وجود پاک تو بهترینم . . . !

 

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/٢٠ساعت ۱٢:۳٧ ‎ق.ظ توسط فائزه نظرات () |

← صفحه بعد
Design By : Night Melody