ღღღرزღღღ

وَ إِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُــوا الـــذِّکْرَ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَالَمِینَ

در هر وجودی گل رزی نهفته است.در بدو تولد ویژگی های خداگونه ای در هریک از ما به ودیعه گذاشته شده که در میان خارهای نواقص و کاستی هایمان رشد میکنند.بسیاری از ما وقتی به خودمان می نگریم فقط خارها و کاستی ها را می بینیم.
در این هنگام دلسردونا امید می شویم وفکر می کنیم هیچ کار خوب و مفیدی از دستمان بر نمی آید.
سپس از آبیاری خوبیهای درونمان دست می کشیم تا این که از بین بروند.و هیچ گاه متوجه قابلیت ها وتوانایی هایمان نمی شویم.بعضی از مردم متوجه رز درونشان نمی شوند و باید دیگران آن را به ایشان نشان دهند.یکی از با ارزشترین هدیه هایی که فرد می تواند بدهد این است که به ورای خارهای دیگران برسد و رزدرونشان را کشف کند.
به دیگران کمک کنید تا باورکنند می توانند بر مشکلات و کاستی هایشان پیروز شوند.اگر رز درون  رابرایشان نمایان کنیم بر مشکلاتشان غلبه کرده و بارها و بارها شکفته خواهند شد...

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱۱/۱ساعت ٩:٥٠ ‎ق.ظ توسط فائزه نظرات () |

اگه قرار باشه کلمه ها رو از توی دنیا ی من حذف کنن با تموم وجود فریاد می زنم تا دو تا کلمه رو نگه دارم واسه اینکه بازم بتونم بگم دوست دارم.

اگه قرار باشه دست هامو ازم بگیرن با تمام وجود فریاد می زنم تا دست ها مو نگه دارم تا بازم واست بنویسم دوست دارم.

 اگه قرار باشه چشم ها مو ازم بگیرن با تمام وجود فریاد می زنم.

تا چشمامو نگه دارم تا بازم با نگاهم بتونم بگم دوست دارم.

اگه قرار باشه قلبم ازبین بره دیگه فریاد نمی زنم چون می دونم این عشقی که از تو توی قلب من باقی مونده نمیذاره قلبم از بین بره اون موقع است که با خیال راحت میگم دوست دارم...

می گویند: شیشه ها فاقد احساسند، اماوقتی نامت را بر روی شیشه ی بخار زده ی اتاقم نوشتم آرام آرام برایم گریست.

عاشق شدن چیزساده ایست...مهم عاشق ماندن است،بی انتها ...بی زوال ... تا ابد...بی منتها...!

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٠/٢ساعت ۱٢:٥۳ ‎ب.ظ توسط فائزه نظرات () |

 

احـــتــیــآج بــه مــَســتـے نـیــســت،!

یــِکــ اســتــِکــآن چـــآے هـــَم دیـــوآنـــه اَم مــیـــکــُنــَد

وقـــتــے مــیــزبــآن چــِشــمــآن ِ تــُو بــآشــَد

بنام عاشقی که فانوس قلبش طنین عشق می نوازد .
تقدیم به عشقها و آرزوها وامیدها و انتظارها به کسانی که عذاب می کشند و از عذاب عشق لذت می برند .    تقدیم به اشکهای سوزان و خنده های ناپیدا به فنا شده هاوتباه شده ها و سرانجام تقدیم به کسانی که چون اقیانوس ظاهری آرام و باطنی شوریده دارند...
این سو دستها در دست هم است و آن سو عاقبت این عشق ! به راستی آخر این داستان چگونه است ؟
تلخ یا شیرین ؟
 سهم عاشقان جدایی است یا برابر است با تولد زندگی  شان ؟
 چه زیباست لحظه ای که عاشق به سهم خویش رسیده باشدو معشوق نیز به آرزوی خود !
 چه زیباست لحظه ای که سر نوشت  با دسته گلی سرخ به استقبال عاشقان خواهد آمد!
چه تلخ است لحظه  جداییشان و چه غم انگیز است لحظه خداحافظی شان ! این سوی زندگی عاشقان
در تب و تاب یک دیدار می باشد.... 
و آن سوی زندگی یک علامت سوال در آخر قصه عاشق و معشوق  دیده می شود !
آیا عشاق به هم می رسند یا نمی رسند ؟

تو تنها سخن شعر منی ...

نوشته شده در ۱۳٩٠/٩/۱ساعت ۱٢:٠٧ ‎ق.ظ توسط فائزه نظرات () |

 

پنجره های مه گرفته دلتنگی را کنار میزنم و به  آسمان بارانی خیره میشوم  آه باران همان که تجلی هزاران هزار خاطره در روز  عشق است باران؛ من عاشق چک چک قطره های تو هستم من عاشق آن هنگامم که من و معشوقم زیر تو دست در دست هم خیس خیس شویم و در شرشر باران در کوچه پس کوچه های دلتنگی و انتظار قدم بزنیم هرجارویم،معشوقان را بینیم که در کنار دلداده خود از آن روز احساسی غرق در شادیند برای هم از عشق بگوییم و از درد دوری کنیم شکی نیست که آن روز ثانیه ها  زودتر از همیشه درگذرند ومیرویم و میرویم و میرویم،ازآن کوه به این کوه از آن رود به این رود و ما چنان در لذت باهم بودنیم که نمیبینم باران احساسیمان کوله بارش را بست و خورشید تابان آمد آری آن روز یک بار دیگر خاطره ای بانام روز بارانی در دفتر خاطراتم حک شد امروز برایتان تا در توان دارم از باران و عشق دل انگیزش میگویم  به خاطر بسپار زندگی با عشق زیباست  و بی عشق رویاست  و در بهترین جمله زندگی بی عشق حصاری است که غم ها میله های آن حصارند و تو گرفتار آنی من امروز و امشب کوله بار درد را میبندم غرق در شگفتی باران میشوم میروم و پشت پنجره تنهایی ها مینشینم. باران میچکد بر پشت بام خانه باران میچکد بر گلهای زیبای در باغچه حیاطمان و باران میچکدو هزاران هزار درد را میشوید باران بیا و روزگار عاشقانه ما را؛ صحنه یک رنگی صداقت و وفاداری کن باران...

نوشته شده در ۱۳٩٠/۸/۱ساعت ۱٢:۳٥ ‎ب.ظ توسط فائزه نظرات () |

 در عمق قلبم آتشى است

 

قلبى سوزان.

 

در عمق قلبم آرزویى است براى آغاز.

 

من در احساساتم میمیرم.

 

دنیای من در خیال است.

 

من در رویاهایم زندگی می کنم بلى در رویاهایم . . .

 

تو در قلب من هستى

 

تو در وجود منى

 

هر جا که بروم

 

جلوه گرش خواهم بود و خواهم کرد.

 

تورا بى پایان دوست دارم

 

و تا همیشه نگه خواهم داشت حضور سبزت را اى عزیزترینم.

 

همواره در کنارت خواهم ماند . . .

 

مثل بهشت است دیدن چشمهای جادویى تو.

 

بهشت چشمانت مرا به اوج آسمان مى برد.

من عاشق تو هستم

بهترینم

عزیزترینم

نازنینم

مراقب خودت باش . . .

وقتى که لبخندت را میبینم دیوانه وار خوشحال مى شوم.

من صدای قلبت را مى شنوم . . .

من گلها را حس مى کنم

من بارش را حس مى کنم اما . . .

تنها با وجود پاک تو بهترینم . . . !

 

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/٢٠ساعت ۱٢:۳٧ ‎ق.ظ توسط فائزه نظرات () |

 

 

تقدیم به امید زندگانی ام، تقدیم به شکوه شب و شکوه مهتاب، تقدیم به اشکهای

سوزان روی گونه هایت ، تقدیم بهخنده های دلنشینت و نگاه هایپنهانت،تقدیم به تو

ای محبوب ترین قلبم.میدانی که طاقت دوری از تو را ندارم ولی دوری با تو را دوست

دارم.چون با اینکه دوریاز تو بسی برایم دشوار است ولی در عین حال دلپذیر هم هست

،زیرا به خاطر تو دلتنگی به سراغم می آید.

 ای عشق من ، ایعزیزترینم:

 پس:

 بنابراین : 

 عاشقانه دوستت دارم ...

 

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/۱ساعت ٢:٢٩ ‎ب.ظ توسط فائزه نظرات () |

 

بیا در میان عاشقان بهترین باشیم ، ما می توانیم عاشقترین باشیم

من و تو یعنی عشق ، عشق یعنی ما ، ما یعنی یک دنیا خوشبختی!

تو یعنی بهترین ، زیباترین ، عاشقترین ، لایق ترین….

تو یعنی برای من ، برای قلبم ، تا ابد و برای همیشه

تو یعنی اسیر ، یک اسیر در این قلب بی طاقت

من و تو با هم یعنی یک قصه بی پایان

من برای تو ، تو برای من ، ما برای هم ، چقدر قشنگ است این عشق من و تو….

تو گل من ، من باغبان تو ، تو دریای من ، من ساحل تو ….

تو طلوع من ، من وجود تو ، تو نفس من ، من هوای تو….

تو باران من ، من سرپناه تو ، تو مهتاب من ، من آسمان تو

تو اسیری در قلبم ، خیلی عزیزی برایم ، باور کنی ، باور نکنی برایت میمیرم!

بیا در میان عاشقان دیوانه ترین باشیم ، ما می توانیم برترین باشیم….

تو دنیای من ، من دیوانه تو ، تو بمان تا بگویم همه زندگی ام فدای تو….

من و تو در میان عاشقان عاشقترینم ، من و تو از عشق بالاترینیم….

عشق بدون تو عشق نیست ، این زندگی بدون تو زیبا نیست….

با تو شادم ، بی تو پریشانم ، با من بمان تا همیشه لبخند عشق بر روی لبانم باشد

زیباترین لحظه زندگی ام با تو ، قشنگترین خاطره هایم در کنار تو ، زندگی ام ، عشقم ،

نفسم فقط تو!

اینهمه احساس عاشقانه تقدیم به تو ، این قلب کوچک و بی طاقتم فدای تو ، یک دنیا

عشق و محبت برای تو ، یک کلام پرمحبت دوستت دارم عزیزم از طرف عشق تو...

نوشته شده در ۱۳٩٠/٥/۱ساعت ۱٢:۱٠ ‎ق.ظ توسط فائزه نظرات () |

 

میگویند : نخستین عشق که در شباب زندگی وجود انسان را فرا میگیرد هرگزفراموش شدنی نیست و آتش سوزاننده آن عقل و دین انسان را پایمال میکند.من میگویم :که عشق از نخستین روز تا واپسین دم مرگ بشر را چون شمعی فروزان زنده نگه میدارد و نشاط و شادمانی به او میبخشددل بی عشق انسان را به دیار جنون میبرد و بلای دل صاحبدلان عشق است ولی همین بلا سرمستی دل انگیزی دارد که شاید از سرچشمه حیات ابدی ،زندگی خاصی را گرفته و منعکس میکند...

وقتی کسی رو دوست داری حاضری جونفداش کنی،تا به ابد تو قلبمی بهترینم 

نوشته شده در ۱۳٩٠/٤/۱۳ساعت ٧:۳٢ ‎ب.ظ توسط فائزه نظرات () |

 

امروز می خـوام از انتظار بنویسـم انتظاری که چشـمانم را بارانی کـرده

انتظاری که نمی دانم سرانجام خوب است یا بد؟ چگونه باتمام می رسد

نمی دانم ...

اسیر لحظه هایی هستم که در دیروز و گذشته جا مانـده امـروز را فقط به

انتظار می گذرانم انتظاری که شاید فرداهم باشد وامروز وجودم راسیراب

نمیکند،امـروز چشمانم را به دوردست ها به پشت کوههای که مـرا دور

نمودند خیره می کنم و امید را در خود زنده نگه می دارم امروز می خـوام

امیدم را به دست سرنوشت بسپارم ...

امروز میخوام بانتظار بنشینم و دستان پرمهرم را روی چشان پراز اشکم

بگذارم تاشاید انتظار پایان رسد،انتظاری کهدر آینده هم بامن خواهد بود

چشم به راه به انتظار نشسته ام ...

خدایا امیدم را به تو می سپارم و تو برای من ارمغانی از امیـــد بفرســت

نگذار پایان این انتظار ...

آری خدایا امیدم را شعله ور کن و به امیدم زندگی ببخش...

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/٤/۱ساعت ۸:۱٤ ‎ب.ظ توسط فائزه نظرات () |

 

 

نمی دانم از بزرگی اش بگویم یا مردانگی، سخاوت، سکوت، مهربانی و… بسیار سخت است .

پدرم، خوب می دانی که همیشه تکیه گاهم بودی و در سایه ات با افتخار به آسمان نگاه می کردم . و طنین صدای دلنشینت تا ابد در گوشم زنگ می زند. پدر ، نام تو تکیه گاه من است.

 

چه کسی میداند در پس این چهره مهربان خستگیت را. پدرم برای تمام تلاش هایت،متشکرم

دست های پر توانت ، همیشه بزرگ ترین حامی زندگی ام بوده .

پدر جان ، باش و با بودنت باعث بودن من باش . از صمیم قلب دوستت دارم.

آفتاب مهربانی ،سایه ی تو بر سر من ،ای که در پای تو پیچید ،ساقه ی نیلوفر من. پدرم تو آفتاب زندگی ام هستی . آفتابی که امید وارم هیچگاه غروب نکند...



ولادت با سعادت امام علی را به همه ی آقایان ،پدرم وعشق عزیزم تبریک عرض

می نمایم.

 

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/۳/۱٩ساعت ٩:٥٩ ‎ق.ظ توسط فائزه نظرات () |

← صفحه بعد
Design By : Night Melody